شرکت پلیمر آریا ساسول با بهره مندی از امکانات روز و پیشرفته دنیا، سالانه 1,100,000 تن اتیلن در واحد الفین، 375,000 تن پلی اتیلن سبک (9 گرید تحت لیسانس استامی کربن هلند) در واحد LDPE و 375,000 تن پلی اتیلن متوسط و سنگین (10 گرید تحت لیسانس بازل آلمان) در واحد MD/HDPE خود تولید می نماید.
شرکتی که بیس خارجی داشته و از زمان خارجی ها اسمی برای خودش دست و پا کرده ولی طبق معمول با ایرانیزه و بهتر بگم قبیله گرایی همیشگی فرهنگ ما تبدیل به یه جهنم واقعی شده، باور کردنی نیست ولی حتی از وای فای خوابگاه هم ازتون جاسوسی میشه و بعضا شنود گذاشتن هم مشاهده شده، یه سری گروه تلگرامی و واتسپی هم راه انداختن بعضی ازین باندهای داخلی که یا با هم میجنگن یا با هم پاسکاری می کنن، در کل می تونم بگم اگه میخواد صرفا برای تجربه یه محیط وحشتناک سمی برید امتحانش ضرر نداره ولی حواستون باشه هیچ کدوم ازون قدیمیا آدم حسابی نیستن، متاسفانه به دلیل محیط کاری خشنی که داره و البته پرداختی نسبتا مناسب و بیس خارجی و تکنولوژی خوبی که از قبل بوده بعضی ویژگی های وسوسه کننده داره که گاهی آدم فقط افسوس میخوره که چرا به چنین فضاحتی کشیده شده. یه نکته احمقانه ای که داره سطح مدیرانه که تقریبا همشون یا پارتی دارن یا اطلاعاتین یا وصل به یه جایی یا اونقدر کیف کشی کردن که کثافت از سر و روشون میباره. امثال ح.ق و م.ک و حتی مدیران عامل که بعضا صرف داماد فلان سردار بودن رفتن و نشستن سر یه پست و حتی حاضرن به شرکت ضررهای هنگفت میلیارد دلاری بزنن تا خودشون رو حفظ کنن،
نزدیک ۱۵ ساله که توی این شرکتم. هم خارجی ها رو دیدم، هم دوران مدیریت ایرانی ها رو. بخوام رک بگم، این شرکت زمان خارجی ها اگه نگیم جزو سرآمدهای ایران بود، قطعا بین مجموعه های مطرح کشور حساب می شد. ولی الان دیگه واقعا اون شرکت سابق نیست.
ماجرا از این قراره که اون موقع خیلی از مدیرا به خصوص خارجیا واقعا کاربلد و درجه یک بودن و توی حوزه خودشون حرفی برای گفتن داشتن. بعد که به خاطر تحریم ها یکی یکی رفتن، اونایی که موندن شروع کردن به بالا رفتن. یعنی مثلا طرف قرار بوده تهش منشی یا کارگرساده باشه، یهو شده مدیر فلان بخش. خب طبیعیه دیگه کسی که از اول برای مدیریت ساخته نشده، وقتی می افته توی همچین جایگاهی، احتمال اینکه کار رو خراب کنه خیلی زیاده. تهش هم نتیجه اش این می شه که همه تاوانشو می دن.
حرف هایی که دوستمون زد تا یه جاهایی درسته، ولی خب اینم هست که همه جا آدم حسابی داریم، آدم ناجور هم داریم. شرکت های دیگه هم تا جایی که من شنیدم کم و بیش همین وضعیت رو دارن. با همه این حرف ها، من خودم هنوز از اینجا خاطره خوب کم ندارم.
بالاخره ایران کلا هر جا رو نگاه کنی یه مدل باندبازی هست. اینجا فقط انگار یه لول شدیدتره. تازه مدیرعامل درست و درمونی هم نداریم که بخواد این بساط رو جمع کنه و کنترلش کنه. خود مدیرعامل هم خیلی وقت ها در نهایت تبدیل می شه به یکی از مهره های همین جریان ها. الانم یه جوونکی رو گذاشتن سر کار این شرکت که معلوم نیست داره چیکار می کنه، حرف حسابم بلد نیست بزنه کار که بماند.
این اواخر هم دوباره دارن نیرو می گیرن با همون روش قدیمی؛ طرف پارتی داره، آشنا داره، باباش فلان کاره ست، خواهرش بهمان کاره ست، بسیجیه و خلاصه هر کی یه جوری به یکی وصله. یعنی باز برگشتیم به همون مدل جذب نیرو که آدم واقعا نمی دونه چی بگه.
مثلا همون آقای ح.ق که گفتن رو من باهاش برخورد داشتم، آدم وقتی می بینتش با خودش می گه این یا باید توی تیمارستان باشه یا زندان بعد همین بابا مدیر فلان بخش شرکته! تازه یه دارودسته هفت خط هم برای خودش داره. دور و برش هم پره از آدمایی که دائم براش چاکرم، مخلصم، نوکرم راه می ندازن.
من خودم منتظرم بازنشسته بشم و زودتر برم، چون واقعا هر روز اوضاع از دیروز بدتر می شه. اگه نسل جدیدید و دارین به این فکر می کنین که بیاین اینجا، به نظر من اصلا نمی ارزه. عمرتون تلف می شه و تهش هم چیزی دستتون رو نمی گیره.
خلاصه اینکه مجموعه آدم کاربلد و درست حسابی هم کم نداشته، ولی وقتی اوضاع این جوری پیش بره، آدم واقعا نمی دونه باید به کدوم بخش قضیه امید داشته باشه.