نام انتشارات جنگل در ذهن همه با کتابهای آموزشی و کمکآموزشی زبان انگلیسی گره خورده است. بنابراین اگر شما هم زمانی یادگیری زبان انگلیسی را شروع کردید یا میخواستید برای آزمونهای بینالمللی انگلیسی آماده شوید، حداقل یک بار سر و کارتان به فروشگاه مرکزی جنگل خورده یا در کتابفروشیهای خیابان انقلاب دنبال کتابهای چاپی این انتشارات بودهاید. اما شاید کمتر کسی باخبر باشد که پشت این کتابها، خانوادهای 700 نفره با قدمت 32 ساله است که در قالب یک مجموعه بزرگ بینالمللی، یکی از گستردهترین چاپخانههای تولید کتاب را در اختیار داشته باشد. ما امروز در انتشارات جنگل توانستهایم بیشتر از 2 هزار عنوان کتاب در حوزه آموزشی، دانشگاهی و داستانی منتشر کنیم و در چاپخانه و صحافی بزرگ جنگل هم به بیشتر از 20 کشور دنیا در خاورمیانه، آسیای شمالی و آسیای مرکزی صادرات کتاب داشته باشیم. ارزشهای کاری ما در جنگل مشخص است. کارمان را دوست داریم و در کنار هم رشد میکنیم و یاد میگیریم. اینجا از ایدههای جدید و راهکارهای نو و خلاقانه استقبلال میکنیم. در عین اینکه کار گروهی مهم است، به استقلال فردی هم اهمیت میدهیم. و البته که همیشه حق با مشتری است. حوزه کاری انتشارات جنگل چاپ کتابهای آموزشی زبانهای خارجه، چاپ رمانهای زبان اصلی و همینطور کتابهای حقوقی است.
انتشارات جنگل در حوزه منابع انسانی بسیار ضعیفه و تقریبا تمامی امور غیرقانونی انجام میشه:
قرارداد یک ماهه، بدون مبلغ، بدون امضای کارفرما
پرداخت حقوق قسطی و در چند نوبت در طول ماه - گاهی پس از التماس کارمندان
اخذ سفته + قرارداد محرمانگی
رد کردن حقوق پایه برای بیمه
ساعات کاری بالاتر از مصوب وزارت کار بدون پرداخت اضافه کار
پرداخت اضافه کار تقریبا اواخر ماه بعدی
علاوه بر این مسائل، کلا چیزی به نام ساختار سازمانی وجود نداره و معلوم نیست کی داره چی کار میکنه.
نیروی خوب و حرفهای در این انتشارات که با روش دکان داران بازار اصفهان اداره میشه نمیمونه
تجربه من بر می گرده به اردیبهشت 98 حدودا 6 ماه اونجا کار کردم ارشد زبان داشتم و اول فک کنم دو سه ماهی فروشگاه پیش اقای کاظمی و مهرداد بودم و بعدا این دوتا بنده خدا بعد سالها خدمات اخراج شدم منم رفتم طبقه بالا پیش اقای فضلی که استاد اخراج کردن افراد با سواده و... احساس ترس می کنه و می گفتن مخبره اون زمان خانمش هم بود و بعد یه مدت رفت دیگه اینگار شرکت خواسته بود البت به بهانه بچه دار شدن رفت و خودشو نشکست علت شرکتم اینه گویا با رابطه های خانوادگی پرسنل مشکل داشت حالا کل خودشون خانواده بودن حاج سجاد و خانمش و دختر و پسرش شاخه های اصلی اند
مصاحبش مهم نیست چون کلا نباید برید اینجا به راحتی بعد یه مدت کاری می کنن خودت بری اگرم نری اخراجی
ولی فک کنم بخش دیجیتال مارکتینشگ خوب باشه اسمش یادم رفته ولی مسئولش یه انسان درست و حسابیه که تجربه یه روز همکاری تو بخششون به خاطر جمعه سیاه داشتم .
تجربه 6 ماهه من میگه پا نذارید تو این شرکت
اخرش همه حق و حقومم هم دادن سنوات و ... دادن.
یکی از مرخرف ترین و بدترین تجربیات کارهای بنده در این سازمان بود. رفتار مدیریت هم مدیران میانی هم مدیرعامل بشدت بی نزاکت، برخوردهای زشت.
اگر ذره ای عزت نفس و شخصیت برای خودتون دارید پا داخل اون سازمان نگذارید
حقوق بی برنامه و پارتی پرداخت میشه. از حق و حقوق مالی میدزدند و ی جوری حساب سازی میکنن که نگو.
در یک کلمه دزد. ساعت کاری بیشتر از حد وزارت کار بدون حقوق
گول ظاهر مثلا فرهنگیشون رو نخوردید بوی از فرهنگ نبردن. منابع انسانی بشدت ضعیف و بی ادب.
واقعا هیچ مزایایی از این سازمان ندارم بگم روانتون دستکاری میشه. اذیت میکنن
امنیت شغلی نیست. بارها دیدم یهو یکی رو اخراج کردن بعد از چندین سال خدمت.
نرید نرید نرید
خدا ازشون نگذره.
بیشتر از حد تصور بد
هیچ احترامی وجود ندارد
مدیر کارخانه مدام مشغول به فریاد و فحاشی
آقایی یک هفته آمد با عنوان مدیر منابع کاملا بی تجربه، روی زمین غذا میخوریم ، کیفیت غذا پایین، کیفیت ایاب ذهاب پایین ، هیچ نظمی وجود ندارد همه مدیران رفتند مدیر برنامه ریزی مدیر تولید اخیرا یک خانم آمده بود که او هم بااینکه خیلی تلاش کرد دوام نیاورد، صاحبان مجموعه تصور دارند ما برده هستیم و یک نفر با شلاق و فحش باید باشد و ما باید شکر گزار باشیم
بسیار بد بسیار بد
من در این مدت کوتاه بدترین رفتارها را دیدم و اصلا پیشنهاد نمیکنم اصلا
کارشناس بهداشت و کارشناس ایمنی در فاصله بسیار کوتاهی استعفا دادند
شرکتی که مدیر در آن دوام ندارد فاجعه ای بیش نیست
بتازگی آقایی قد بلند با سمت مشاور دستها در جیب با نگاه بالا به پایین و تحقیر آمیز می آمد در سالن تولید حتی شعور سلام به کارگر را ندارد
ساعت کار اضافه کار اجباری بدون پرداخت صحیح حقوق ، جمعه کاری و تعطیل کاری اجباری بدون پرداخت، عدم پرداخت حق شیفت
در شرکت بالای بیست نفر کارگر اتباع کار میکند و مدام به آنها بی احترامی میشود
تعداد زیادی هستند که سربازی نرفتند و همه شان از سر اجبار کار میکنند
تعداد زیادی با ازنشیته که ....
اصلا پیشنهاد نمیکنم
بدترین و بدترین تجربه من بود
فکر نمیکردم همچین جایی باشد
بیشتر از حد تصور بد
هیچ احترامی وجود ندارد
مدیر کارخانه مدام مشغول به فریاد و فحاشی
آقایی یک هفته آمد با عنوان مدیر منابع کاملا بی تجربه، روی زمین غذا میخوریم ، کیفیت غذا پایین، کیفیت ایاب ذهاب پایین ، هیچ نظمی وجود ندارد همه مدیران رفتند مدیر برنامه ریزی مدیر تولید اخیرا یک خانم آمده بود که او هم بااینکه خیلی تلاش کرد دوام نیاورد، صاحبان مجموعه تصور دارند ما برده هستیم و یک نفر با شلاق و فحش باید باشد و ما باید شکر گزار باشیم
بسیار بد بسیار بد
من در این مدت کوتاه بدترین رفتارها را دیدم و اصلا پیشنهاد نمیکنم اصلا
کارشناس بهداشت و کارشناس ایمنی در فاصله بسیار کوتاهی استعفا دادند
شرکتی که مدیر در آن دوام ندارد فاجعه ای بیش نیست
بتازگی آقایی قد بلند با سمت مشاور دستها در جیب با نگاه بالا به پایین و تحقیر آمیز می آمد در سالن تولید حتی شعور سلام به کارگر را ندارد
ساعت کار اضافه کار اجباری بدون پرداخت صحیح حقوق ، جمعه کاری و تعطیل کاری اجباری بدون پرداخت، عدم پرداخت حق شیفت
در شرکت بالای بیست نفر کارگر اتباع کار میکند و مدام به آنها بی احترامی میشود
تعداد زیادی هستند که سربازی نرفتند و همه شان از سر اجبار کار میکنند
تعداد زیادی با ازنشیته که ....
اصلا پیشنهاد نمیکنم
بدترین و بدترین تجربه من بود
فکر نمیکردم همچین جایی باشد
رفتار بسیار بی ادبانه مدیر عامل ، در طول مصاحبه ۳ مرتبه بصورت غیر مستقیم به بنده توهین شد و نگاه بالا به پایین داشتند تیم منابع انسانی خانومی که در واحد اداری بودند رفتار کاملا زننده و زشت در طول مصاحبه بارها درب اتاق جلسه باز بسته به شدت جو منفی و رفتار واحد متابع انسانی و خود مدیر به شدت بی ادبانه و مصاحبه غیر حرفه ای
توصیه میکنم حتی برای مصاحبه هم این مجموعه را انتخاب نکنید. تجربهای که داشتم متأسفانه کاملاً غیرحرفهای بود و برخوردها در مجموع محترمانه نبود.
در بخش منابع انسانی، دو نیروی جوان حضور داشتند که به نظر میرسید آشنایی کافی با روند مصاحبه و وظایف خود ندارند. دو فرم به من داده شد که همانها را تکمیل کردم، اما پس از ورود به جلسه مصاحبه، با این سؤال مواجه شدم که چرا فرم روانشناسی را پر نکردهام؛ در حالی که چنین فرمی اساساً به من ارائه نشده بود. با وجود این تناقض، ترجیح دادم وارد بحث نشوم.
در جلسه مصاحبه نیز لحن و نحوه برخورد مدیری که با او مصاحبه داشتم فردی جوان بود که به نظر میرسید آشنایی کافی با اصول رفتار سازمانی و فرآیند مصاحبه ندارد و متأسفانه نوع برخوردش نیز محترمانه نبود. در طول مصاحبه به من گفت که برای این موقعیت شغلی مناسب نیستم و با لحنی نامناسب این موضوع را بیان کرد.
با توجه به اینکه پیشتر رزومهام بررسی و برای مصاحبه دعوت شده بود، چنین برخوردی عجیب به نظر میرسید. در نهایت، انتظار میرود چنین مجموعهای حداقل از مدیرانی استفاده کند که توانایی مدیریت و برقراری ارتباط محترمانه با متقاضیان را داشته باشند. افرادی که برای یک مصاحبه زمان میگذارند، شایسته برخورد حرفهای هستند، نه اینکه در فضای مصاحبه مورد تمسخر یا رفتار نامناسب قرار بگیرند.
در مجموع، فضای مصاحبه بهگونهای بود که ادامه آن را بیفایده دیدم و جلسه را ترک کردم.
شرکت جنگل بهترین جاست برای اینکه آدمکوتولهها بشن مدیر و سرپرست و هرچی عقده و کمبود دارن، سر بقیه خالی کنن.
از صدر تا ذیلشون بهدردنخورن؛ مجموعهای که ظاهراً تخصص، شایستگی و اخلاق حرفهای توش آخرین چیزیه که اهمیت داره.
از مدیر شرکت که رفت و خانومی که در بخش دیگری بود و بهعنوان فرد نزدیک و سوگولی ایشون شناخته میشد،
تا هر سرپرست و مسئول بخشی از تولید، برنامهریزی و کنترل کیفی که روابط نزدیکشون با بعضی همکاران زن، روی فضای کاری و نحوه برخورد با بقیه تأثیر زیادی داشت. خانوم میشینه روی صندلی، زیرآب میزنه و بقیه میشن حمالِ سوگولیِ مدیر یا سرپرست اون قسمت.
مسئله فقط روابط شخصی نیست؛ مسئله جاییه که این روابط وارد محیط کار میشن، تبعیض ایجاد میکنن، برای بقیه حاشیه درست میکنن و محیط کار رو برای سایر کارکنان تبدیل به جهنم میکنن.
اینجا انگار کافی نیست کارت رو بلد باشی؛ باید بلد باشی به آدم درست وصل باشی!
اگر آدمکوتوله و بیهنری هستی و دنبال جایی میگردی که بتونی با یه عنوان مدیریتی یا سرپرستی عقدههات رو خالی کنی و برای خودت جولان بدی، تبریک میگم؛ جنگل احتمالاً یکی از بهترین انتخابهاست.
خصوصاً اگر خانوم باشی و با سرپرست یا مدیر بریزی رو هم! :) اون وقت حسابی میتونی عقدهگشایی کنی؛)
خیلی راحتتر میتونی از حاشیه امن برخوردار باشی و هرچقدر خواستی برای بقیه حاشیه درست کنی.
اونوقت دیگه نه تخصص باید خیلی مهم باشه، نه اخلاق حرفهای و نه حتی اینکه رفتارت چه اثری روی بقیه کارکنان میذاره.
تجربه من از جنگل؟
محیطی که در بعضی بخشها، بیشتر از آدمهای توانمند، آدمکوتولههایی رو بالا میبره که فقط با گرفتن یه صندلی، فکر میکنن صاحب دنیا شدن.
از منابع انسانی گرفته تا برنامهریزی، تولید و کنترل کیفی هم همینطوریه.
اونجا چیزی که بیشتر از همه کمبودش احساس میشه، مدیریت حرفهای، شفافیت، شایستهسالاری و مسئولیتپذیریه.
در مورد سجاد و پسرش هم واقعاً یکی از آزاردهندهترین چیزهایی که من در اون محیط دیدم، نحوه صحبتکردن و برخوردشون بود. بددهنی و بیادبی در محیط کاری، آن هم از طرف افرادی که جایگاه مدیریتی یا اجرایی دارن، اصلاً قابل توجیه نیست. عباراتی مثل «گوه خوردی» و انواع فحش و ناسزا های "ک" دار انگار بخشی از ادبیات روزمرهشون بود و فحش از دهنشون نمیافتاد.
دلم خوش بود بالاخره وارد یک انتشارات و محیط فرهنگی شدم، ولی خیلی زود فهمیدم «انتشارات» بودن لزوماً به معنی بویی از فرهنگ بردن نیست. هیچ ارزش و احترامی برای نیروی کار قائل نیستن؛ کارگرها حتی جایی برای نشستن نداشتن و روی زمین غذا میخوردن و کیفیت غذا هم واقعاً افتضاح بود، با این نگاه که انگار «همین هم از سرتون زیادِس».
فرهنگ فقط چاپ و فروش کتاب نیست؛ رفتار با آدمهایی که چرخ همین مجموعه رو میچرخونن، خودش نشون میده چقدر فرهنگ توی اون مجموعه جریان داره.
من ۱۵سال توی صحافی جنگل کار کردم به هرحال وقتی نوجوان بودم و از خدمت برگشتم اونجا شروع به کار کردم و زمانی که اومدم بیرون ۲تا بچه داشتم ..من از خودِ حاج سجاد گله ای ندارم به هر حال ایشون صاحب اونجا بودن و با اون حجم از کار بعضی خلقیات و برخوردها نیاز به نظر میرسید من فقط از مدیران کرمانی که جز پاچه خواری چیزی بلد نبودن و یه تیم از خانواده بی شخصیت خودشون درست کرده بودن و چنان حق کارگرها رو میخوردن و افراد شایسته رو پیش کارفرمایی که حضور فیزیکی نداشت خراب میکردن دلخور هستم و آخر هم مثل زباله انداختنشون بیرون و الهی که خیر نبینن هرجا هستن..
ولی در کل اونجا رو بخوام در یه کلمه توصیف کنم سگ صاحبش رو نمیشناسه..
مثلا من به عنوان اپراتور دستگاه حقوقم از شاگردم کمتر بود دیگه تا آخر بخون..
اول خودم همه کارهایی رو کرده بودم توضیح دادم. بعد اونها درباره شرایط کار و نیازهاشون گفتن. نصف مصاحبه به انگلیسی بود. اهل کتاب بودن هم براشون مهم بود. از اونجایی که نیازهاشون با سوابق کاری من همپوشانی زیادی داشت و من بیشترش رو انجام داده بودم سوال فنی زیادی پرسیده نشد (لطفا کف ۹۰ کلمهای این بخش رو بردارین، خوب سوالات زیادی پرسیده نشد وقتی خودم همه چیز رو گفتم :)) )
درباره انتشارات جنگل باید بگم که طبق تجربهی همین ده روز، از دو بخش مدرن و سنتی تشکیل میشه که طبیعتا بخش محتوا توی واحد مدرنش قرار میگیره. مسئول دیجیتال مارکتینگ جنگل یکی از دوستان مورداعتماد من هستن که وقتی آگهی جذب نیرو رو گذاشتن، به خاطر حوزه جذاب کتاب براشون رزومه فرستادم. بنابراین نمیتونم بگم مصاحبهای که من داشتم میتونه نماینده تعداد زیادی از مصاحبهها باشه، اما خودمونیم، خیلی وقتها یکی از روشهای اصلی برای پیدا کردن نیرو، دوست و آشنا و همکارهاییه که توی مدتی که توی فضای کار بودی پیدا کردی.
توضیه خاصی ندارم چون هر بخش مصاحبه خاص خودش رو داره. فقط میدونم جنگل توی حوزه دیجیتال آدمهای خبره رو جذب میکنه. (به خاطر مسئول دیجیتال مارکتینگش ???? )
ویژگیهایی که براشون مهم بود:
اینکه چقدر اهل کتاب خوندنم و چقدر میتونم بیشتر سر کار بمونم وقتی کار زیاده.
آقایی صحبت میکرد خیلی صبور و متین همه چیو توضیح میداد، وضعیت شرکت رو کامل شرح میداد و برنامه های در حال اجرا و برنامه های آتی
توضیحات کاملش باعث میشد دقیقا آدم دید کامل در مورد آینده شرکت داشته باشه و بدون چی به چیه
خیلی محترمانه اجازه میداد هرچی میخوای رو بگی و همه نظراتت رو اعلام کنی
بهت اطمینان میداد که عجله ای در کار نیست و خوب میتونی فک کنی
به بخش های مختلف شرکت آگاه بود و نیاز هر قسمت رو میدونست
دید خیلی وسیعی داشت و خلاصه با آنکه خیلی وقت نبود مدیر منابع انسانی شده بود و تخصص تو این زمینه اش کم بود از تمام مصاحبه گرهایی که من دیدم بهتر میتونست ارتباط برقرار کنه و به کارحو اجازه میداد با صداقت همه چیو بگه و در عوض خودش با صداقت همه شرایط رو میگفت.کلا خیلی جذاب و خوب و بود
مصاحبه رو از دست ندین، حتما تجربه خوبیه
ویژگیهایی که براشون مهم بود:
به اعتقادات هیچ کاری نداشتن، خوشبختانه اصلا وارد این موضوعات نمیشدن