ما باور داریم که همه میتوانند جذاب باشند. جذابیت به دست آوردنی است، فقط به مجموعه قابل اعتماد و درستی از اطلاعات، ابزارها و آموزشها نیاز است. خانومی با تیم خلاق، به روز، خوش فکر و متخصص خود، قدم به قدم با شما در مسیر دوست داشتنی جذابیت همراه است.
کار توی خانومی دورنمای بسیار خوبی داره، اما اگر از مدیرای شرکت نباشید و صرفا یک کارمند عادی باشید، مثل یک کارگر باهاتون رفتار میشه که پیامش اینه : همین ک داری اینجا کار میکنی از سرت هم زیاده، حالا میای میگی فلان مشکلو دارم؟ نارضایتی از مدیران و منابع انسانی یک چیز مداوم و روزمره است. نقطه مثبتی صورت نمیگیره مگر این ک عکس برای لینکدین باشه. کارمندا به صورت مداوم تغییر میکنن و اینو حتی همسایه ها و راننده تاکسی ک مسیرش اونجا بود فهمیده بودن.
نکته بعدی هم اینه ک شما اینجا هیچ پیشرفتی ندارین و درصورت لزوم شما رو ارتقا نمیدن، بلکه براتون آقا بالاسری میارن ک هیچی بلد نیست و شما باید جور اون رو هم بکشید
در خصوص حقوق هم اگر وارد نباشید رفته تو پاچتون بدم رفته
مدیرای شرکت بجز عده معدودی که میمونن زشت نباشه زود از یجا با اسم و رسم خانومی اومدن بیرون، بقیه همه دانایی سطحی دارن
یکی دونفرم ک کار بلدن و موندن حقوقای خوب میگیرن و به مدیریت وصلن
نتیجه این که ظاهر خوبی داره، اما حس خوبی نداره. تمام انگیزه و انرژی رو ازتون میگیرن.
میکرومنیجمنت اصول شرکته و شما همیشه مقصرین و باید جواب پس بدین.
منابع انسانی هم خواصش از گلدون دم در کمتره.
من سه ماه در شرکت کار کردم و اصلا فضای خوبی ندارد و به هیچ عنوان نمیتوانند حقوق و ساعت کاری که هستیم رو درست محاسبه کنند و و مرخصی هم نمیدهند
زمان محاسبه جوری با خوش رویی برخورد میکنند که فکر میکنید بهترین شرکت هست ولی وقتی شروع به کار میکنی متوجه میشی که باهات مثل یک کارگر به دردنخور رفتار میشه و بهت میگن همینجا کار میکنی از سرت هم زیادی هست و هیچ تعطیلی نداشتیم به خاطر اینکه همش تخفیف داشت و کارش هم به شدت سنگین و باعث کمر درد زیاد میشد جوری ک اکثرا باید استعلاجی میگرفتن
از دور خیلی شرکت خوبی هست ولی زمانی ک شروع به کار میکنی متوجه میشی که چه آدم های بی مسئولیتی وجود دارن که هیچی از کار سر در نمیارن هیچ تعطیلی نداری و حقوقش رو نسبت به کارش افتضاح پایینه و اصلا صرف ندارم به خاطر همینه که ماهی یک بار کل پرسنل عوض میشه چون کسی نمیمونه
اول یک مصاحبه اچ ار برگزار شد و بعد یک جلسه فنی ، سطح و نوع سوالات فنی بد نبود ولی نتیجه مصاحبه اعلام نشد ، بعد از یک ماه در خصوص نتیجه تماس گرفتم ، گفتند اعلام میکنیم ولی بازم اعلام نکردند.
وقتی مجددا پیگیر شدم ، گفتن فعلا جذب نداریم
مگه کارجو مسخره شماست بعد یک ماه و کلی فرایند اینو میگید
خانومی برای من اولش یه شرکت خیلی جذاب بود و با کلی ذوق و شوق از محیط کاری قبلیم جدا شدم و به این مجموعه اومدم. یکی از مهمترین سوالهایی که قبل از استخدام پرسیدم این بود که اگر شرایط بحرانی مثل جنگ پیش بیاد، تکلیف نیروها چی میشه؟ جواب مشخصی که گرفتم این بود که «ما تحت هر شرایطی نیروهامون رو نگه میداریم» و حتی گفتن که توی جنگ دوازدهروزه هم تعدیلی نداشتیم.
اما چیزی که بعداً تجربه کردم، با چیزی که قبل از ورود به شرکت گفته شده بود، تفاوت زیادی داشت. شرایط حقوقی و توافقات من در زمان استخدام کامل مشخص شده بود، ولی حدود یک هفته قبل از شروع کار، با رفتن منابع انسانی قبلی، بخش زیادی از توافقاتی که انجام شده بود تغییر کرد و عملاً چیزی که روی آن حساب کرده بودم، دیگر وجود نداشت.
در جنگ اخیر هم شرکت خیلی سریع وارد فاز تعدیل شد و تعداد زیادی از نیروها کنار گذاشته شدند؛ بدون اینکه حتی فرصت داده شود شرایط بحرانی کمی مشخصتر شود. این اتفاق در حالی افتاد که طبق چیزی که من در مجموعه دیدم، فروش شرکت افت نکرده بود و حتی روند رشد هم داشت. دلیل اصلی که برای این تصمیم مطرح شد، هزینههای مربوط به بیمه کارکنان بود.
چیزی که برای من جالب بود این بود که وقتی شرایط سخت شد، خیلی سریع سادهترین راه یعنی حذف نیروها انتخاب شد. این تصمیم فقط شامل نیروهای جدید نبود و حتی بعضی از آدمهایی که مدت زیادی توی شرکت بودند و تجربه زیادی داشتند هم تعدیل شدند.
به نظرم اگر قصد دارید به خانومی اضافه بشید، فقط ظاهر جذاب شرکت، اسم برند و فضای اولیه رو نبینید. چیزی که مهمه اینه که بدونید شرکت توی شرایط سخت چطور با نیروهاش رفتار میکنه. تجربهای که من داشتم این بود که وقتی شرایط تغییر کرد، خیلی راحت تصمیم گرفته شد که با بعضی از نیروها خداحافظی بشه و بعداً دوباره برای جذب نیروی جدید اقدام بشه.
در مورد مزایا و هدیههای سازمانی هم، حداقل در مدتی که من اونجا بودم، برای مناسبتهایی مثل شب یلدا و عید هیچ هدیه یا برنامه خاصی از سمت شرکت وجود نداشت.
زمان مصاحبه با چهره ای متشخص و با رویی گشاده از شما پذیرایی میکنند و به قدری درباره امکانات شرکت و پتانسیل های موجود غلو میشود که شما تصور یک شرکت رویایی را در سر می پرورانید. به سرعت مشغول به کار میشوید و به سرعت باد متوجه نواقص فاجعه بار در عمق این شرکت میشوید. تارگت های تعریف شده برای فروش رقم های خیالی و غیر قابل دسترس است. از صبح ساعت ۷:۳۰ که وارد شرکت میشوید، انرژی منفی در بین کارکنان مشهود است. جلسات ارزیابی هر روز با واحد های مختلف با حضور مدیریت برگذار میشود که در نگاه اول تحسین برانگیز است ولی در همان جلسات بجای شناسایی مشکلات و حل مسئله، به دنبال مقصر هستند و با رفتار تند و نابجا با مقصرین، باعث به وجود آمدن حس ترس در بین کارمندان میشوند. استرس بزرگترین حسی است که شما در طول روز با آن مواجهید. رفتار مدیریت به تدریج تغییر میابد و شما را با کوهی از کارها تنها میگذارند. شرکت پنج شنبه ها تعطیل است ولی شما در روزهای کاری با حجم بی انتهایی از کار و جلسه! تا ۶ ، ۷ بعد از ظهر بدون احساس رضایت از کار راهی خانه می شوید.
کافیست برای اثبات حرفهایم عکسی را که بر دیوار شرکت متعلق به سال گذشته است را نگاه کنید. بجز معدودی انگشت شمار (که اتفاقا از اقوام مدیریت هستند) تمامی کارمندان شرکت تغییر کرده اند.
همیشه یک سری تارگت داشتیم که بیشتر شبیه توهم بود و همیشه باید به هر قیمتی بهشون میرسیدیم. خوبه که شرکت هدف داشته باشه اما توهم بحثش با هدف داشتن جداست. بی نظمی در سطح مدیریت بیداد می کنه اما از شما انتظار هدف دارن. تنها نکته خوبش بعضی دوستای خوبی بود که اینجا پیدا کردم. کلا توصیه نمیشه کلی شرکت بهتر هست.
مصاحبه کاملا عملی بود که من خیلی دوست داشتم
ساعت کاری منعطف
مدیریت و همکاران بسیار خوب و خوش برخورد
حقوق و پاداش خوب
محیطی راحت و آرام