دارالترجمه الف

رسانه و انتشارات 11-50 نفر https://aleftranslator.com
تجربه‌ی کار در دارالترجمه الف را دارید؟ ثبت تجربه‌ی کاری

معرفی شرکت


امتیاز 1.9 (2 تجربه)

دارالترجمه رسمی الف به عنوان اولین و تنها دارنده اپلیکیشن آنلاین ثبت و سفارشات ترجمه رسمی کشور بستری را فراهم کرده است که مخاطبین محترم در هر زمان و مکانی که هستند، بتوانند تنها با در اختیار داشتن یک موبایل هوشمند، فرایند وقت گیر و پیچیده ترجمه رسمی مدارک و اخذ تاییدات مورد نیاز را تنها با چند کلیک و با آپلود مدارک مورد نیاز انجام بدهند و ترجمه مدارک خود را در زمان تعیین شده دریافت کنند.

ویرایش اطلاعات شرکت

تجربه‌های کاری در دارالترجمه الف

مترجم یار دورکار (فرم زن دورکار) | ریموت


2.8

سلام و عرض ادب
جناب دکتر ح. به عنوان مدیریت شخصی محترم و فوق العاده هستند متاسفانه همکاران پذیرش تازه کار هستند و عملا دورکاری با این مجموعه خیلی خوب بود و حتی اشتباهات بخش پذیرش را هم جبران می کردم ولی یه تایمی یکسری مشکلات پیش آمد که همکار پذیرش خانم د. با لج بازی اقدام به قطع همکاری کردند به هر حال تجربه خوبی بود که اینطور تلخ تمام شد
دارالترجمه خوبی هستش به شرط اصلاح برخی موارد


مزایا: پرداخت حقوق به موقع حقوق خوب زمان کاری شناور امکان دورکاری حجم کاری مناسب

معایب: بیمه نکردن عدم امنیت شغلی عدم پیشرفت بی نظمی کاری

پیوند یکتای این تجربه‌ی کاری

کارمند دارالترجمه اودیسه (شیراز شمالی پاپلی) | تمام وقت


1

وقتی به روزهای کاری‌ام در آن دارالترجمه فکر می‌کنم، بیش از هر چیز، تضاد میان «خدمات تخصصی زبانی» و «سطح فکری مدیریت» در ذهنم نقش می‌بندد. مدیریت این مجموعه که توسط فردی با نام اختصاری «ف.و.خ» اداره می‌شد، مصداق بارزِ نبودِ درکِ استراتژیک و انسانی از یک کسب‌وکار بود.
کار در آنجا شبیه به تلاش برای ساختن یک عمارت روی زمینی باتلاقی بود. تمام دغدغه‌ی مدیریت، نه ارتقای کیفیت خدمات ترجمه یا ایجاد یک محیط پویا، بلکه در دایره‌ی بسیار محدودی از نیازهای روزمره خلاصه می‌شد؛ دایره‌ای که وسعت فکری‌اش گاه به کوچکیِ یک بطری آب معدنی یا یک بسته دستمال‌کاغذی یا کم مصرف کردن چایی بود. در حالی که ما برای تحویل پروژه‌های حساس و تخصصی با ددلاین‌های فشرده دست‌وپنجه نرم می‌کردیم، اتاق مدیریت پر بود از بحث‌های سخیف و بی‌مایه که نشان‌دهنده عمق نگاه کوچک مدیری بود که تنها برای «امروز» زندگی می‌کرد و هیچ بینشی نسبت به حفظ سرمایه‌های انسانی‌اش نداشت.
بزرگ‌ترین درد این محیط، بی‌عدالتیِ سیستماتیک بود. حقوق‌ها نه تنها ناچیز بودند، بلکه همیشه با تأخیرهای طولانی و بهانه‌های واهی پرداخت می‌شدند. برای ما که هزینه‌های زندگی‌مان به همان حقوق وابسته بود، شنیدنِ توجیه‌های مدیر در حالی که خودش مشغول سفارش دادن غذاهای گران‌قیمت از بهترین رستوران‌ها بود، نمک پاشیدن به زخم محسوب می‌شد. بیمه‌ها هم که داستان خودش را داشت؛ رد شدنِ ناقص و غیراصولی حق بیمه، نشان می‌داد که «ف.و.خ» حتی برای قانونی‌ترین حقوقِ پرسنل‌اش هم ارزشی قائل نیست.
فرهنگِ «آزار»، بخشی از ابزار مدیریتی او شده بود. فشار آوردن‌های بی‌دلیل و برخوردهای تحقیرآمیز، تنها راهی بود که او گمان می‌کرد می‌تواند قدرت‌اش را به رخ بکشد. در حالی که او غرق در سودهای حاصل از استثمارِ ما بود، محیط کار به جای فضایی برای رشد و همکاری، به یک زندانِ فکری تبدیل شده بود.
آن دوران برای من درس بزرگی شد؛ درسِ شناختِ تفاوتِ میانِ «صاحب‌کار» بودن و «مدیر» بودن. حالا که به آن روزها نگاه می‌کنم، خوشحالم که از آن فضای مسموم فاصله گرفتم، اما همچنان برای همکارانِ عزیزی که هنوز در چنبره‌ی این مدیریتِ کوته‌فکر گرفتارند، متأسفم.


پیوند یکتای این تجربه‌ی کاری